
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
فـرقی ندارد كه جـهـنـم یا بهـشت است هرجا كه میگویم حسین، آنجا بهشت است هر روز از این روضه به آن روضه دویده حق دارد آنكه گفته این دنیا بهشت است چـشمی كه از داغـت نـمیبـارد جـهـنـم چشمی كه از داغت شود دریا بهشت است ششگوشه را از ششجهت دیدیم و گفتیم از هر جهت این كعبۀ زیبا بهشت است بــالا و پـــائــیــنـی نــدارد خــانــۀ تــو بالای سر فردوس و پائین پا بهشت است با جبر، ما را عـاشق خود كن كه فـردا در اخـتیار حضرت زهـرا بهشت است گفتند زهـرا زائر شبهای جـمعه است گـفـتـیم زیر پـای مـادرهـا بهـشت است خیمه به خیمه سوخت دست و پای طفلان در آتشی كه شعـلههایش تا بهشت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
تا دم مرگ تو را مرثیهخوان خواهم ماند نوکرت بوده و هستم و همان خواهم ماند مثل فطرس همۀ عمر به چشمان پُر اشک صبح و شب رو به حرم نامهرسان خواهم ماند زیر باران غمت دل به جنون خواهم زد مثل یک موج در اوج هیجان خواهم ماند حسرت هیچ کسم نیست در این تنهـایی عـبد آقـای جـوانـان جـنـان خـواهـم ماند تن به مـرداب جـهـالـت ندهـم با مهـرت گرچه یک قطره ولی در جریان خواهم ماند هر کسی در گذر عمر عوض خواهد شد من که در قاطبۀ گـریهکـنان خواهم ماند رشک من عاقبت کار زهـیر است فقـط سائل عـاقـبـت خـیـریتـان خـواهم مـاند پنجه در زلف ضریحت نکشیدم چندیست باز در حسرت آن کعبۀ جان خواهم ماند؟ مـثـل بـیتـابـی فـرزنـد بـه آغـوش پـدر از حرم دورم و در آه و فغان خواهم ماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
ما به دربار تو ای دوست ارادت داریم بـه گـدایـی در خــانـهات عــادت داریـم اینکه ما گـریهکـن بـزم عـزای تو شدیم لطف زهراست که اینگونه سعادت داریم عشق ما بر تو و بابای تو امروزی نیست این متاعیست که از روز ولادت داریم بهـتـر از بـاغ بهـشـتست خـدا میداند هر کجا بزم عـزایی که به یـادت داریم قـبلۀ ما حـرم و ذکـر تـمام است حـسین روز و شب تکیه بر این ذکر و عبادت داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
اشکِ ما پـاره دلی بود که آبش کردیم چـشمِ ما خـانۀ مـا بود خـرابـش کردیم تکهای سنگ در این سینۀ ما بود، شبی روضهاش بُـرده و با آه مـذابش کردیم بارها خواست که دنـیا بـبـرد ما را از درِ این خانه که هربار جـوابش کردیم آنکه زد طعـنه به احـوالِ پـریشانی ما شَمّهای از تو نوشتـیم و کـبابش کردیم مَلکی خواست که ما را ببرد باغِ بهشت در حرم مانده و با گریه مُجابش کردیم عمر آن نیست که از روز و شب ما رفته گریه کردن به تو را عمر حسابش کردیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بهر جارو زدن صحن تو مژگان داریم جـگـر پـاره ز داغ تو به دنـدان داریم مو پـریشان شدۀ زلـف پـریـشان توأیم ما در آشفـتگی عشق تو سامـان داریم منّت از دست طـبـیبان نکـشـیدیم دمی چون به دستان شفابخش تو ایمان داریم جانمان خرج عـزایت نشود میمـیریم ما فقط بین حـسـیـنیه به تن جان داریم همه چـشـمیم، بِنه پا، به خدا دلـتـنگـیم چند یعقوب در این کـلبۀ احـزان داریم ما شنیدیم براتِ حرمت دست رضاست انتـظـار نـظـر از شاه خـراسـان داریم كـرم دست تو بـد جـور گـدا مـیطـلـبد بیسبب نیست اگر میل كـریمان داریم نام تو برده شد و مادرت از راه رسید باز هم شکرِ خـداوند كه مهـمان داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
آزاد آن دلیست که این جا اسـیـر شد باید به پـای مِهـرِ شما بود و پـیـر شد در روز رستخـیز سرافکـنده کِی شود هرکس که در حضور شما سر به زیر شد؟ بی مهـرتان کسی به مـقـامی نمیرسد هرکس که بود سائل این در، امیر شد باشد چراغ ظلـمت قـبرش هر آن دلی کز پـرتـو ولای تو روشن ضمـیر شد هر روز پیش چشم به تصویر میکشم سر روی نیزه رفت و تنت غرق تیر شد در حـیـرتـم کـه بـیـن تــمـامـی اولـیـا آقا کـفـن برای تو تـنهـا حـصـیـر شد! مدیون لطف توست «وفایی» و باز هم در محضرت رسیده و مـنتپـذیـر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
تـا آبـشـار زلـف تو را شب نـوشـتهاند مـا را اسـیـر خـال روی لب نوشـتهاند در اعـتکاف گـیسوی تو سالهای سال مشغول ذکر و سجده و یا رب نوشتهاند در مـسـجـد الــحــرام خـم ابــروان تـو مـثـل فــرشـتـگـان مـقـرب نـوشـتـهانـد در مـحـضــر نـگــاه الـهــی تــو مــرا در خـیل نـوکـران مـهـذَب نـوشـتـهانـد شبهای جمعه که دل من مست کربلاست از اشـتـیـاق وصـل لـبـالـب نـوشـتهانـد با یک نـگـاه مـادرت ایـنجـا رسیـدهایم ما را دلیست فـاطمهمذهب؛ نوشتهاند: «از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است» مـا را فـدای دلـبـر زیـنـب نـوشـتـهانـد من را که بی قرار حرم میکنی بس است اصلا مرا غبار حرم میکنی بس است شرط نزول کوثر رحمت دعای توست اصلاً تـمـام خـلـقـت عـالم برای توست بــالاتـری ز درک تــمــام جـهــانـیــان وقـتی که انـتهـای جهـان ابتدای توست حتی نـداشت روح الامین اذن پَـر زدن آنجـا کـه از ازل اثـر رد پـای تـوسـت بیحـب تو کـسی به سـعـادت نمیرسد رمـز نجـات اهـل زمـانـه ولای توست آسـوده خـاطـران هـیـاهـوی محـشـریم وقتی رضای حضرت حق در رضای توست فردوس ماست تا به ابد روضة الحسین تنهـا بهـشت اهل ولا، کـربـلای توست در آسـتـانـۀ تو کـسـی نـا امـیـد نـیـست صحن امیر علقـمه، دار الشـفای توست از ابـتـدای صبـح ازل فـضـل میکـنی مـا را گدای دست اباالـفـضـل میکـنی وقـتی که هـسـت دوش نـبی آسـمان تو یـعـنی تـو از پـیـمـبـری و او از آن تو فرزند خویش را به فدای تو کرده است بستهست جان حضرت خاتم به جان تو معـلـوم کـرد نـزد هـمه حـرمـت تو را با بـوسـههـای دم به دمش بر دهـان تو فـرمود هـفـت مـرتـبه تکـبیر عـشق را تـا بـشـنـود تـرنّـم عـشـق از زبـان تـو آوای « من أحـب حـسینا» وزیده است هـر روز پــنـج مـرتـبـه از آسـتـان تـو ما از در حـسـیـنـیـه جـایـی نـمـیرویم هـستـیـم تا هـمیـشه فـقـط در امــان تـو هر شب نشسته فطرس اشکم به راه عشق آنـجـا که صبـح مـیگـذرد کـاروان تـو این اشـکها برای دلـم تـوشـه میشود اذن طواف مـرقـد شـشگـوشه میشود حال و هوای قلب من امشب کبوتریست وقتی که کار صحن و سرای تو دلبریست شبهای جمعه عکس حرم زنده میشود تصویر رقص پرچم و گنبد چه محشریست ما را اسیـر عـشـق تو کرده، تـفـضلت با این حساب کار شما ذره پروریست بـا تـربـت تـو کــام دلـم را گـشـودهانـد آقـا ارادتـم بـه شـمـا ارث مـادریسـت در ماتم تو محفـل اشک است چـشم ما اصلا بنای هیأت ما روضهمحوریست ما سالهاست در غـم تو گـریه میکنیم هـمنـالـه با مـحـرم تو گـریـه میکـنـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
گل کرده در ردیف غزلهای ما حسین شوری غریب داده به این بیتها حسین زیـبـاتـرین تـغـزّل عـالـم به نـام اوست هرجا که شعـر میشود آغـاز با حسین این واژههـا هـمـیـشه بـرایـم مـقـدّساند زنجیر، طبل، سینهزنی، کـربلا، حسین این کـوچـهها مـسـیـر عـبـور محـرّماند حس کردهاید رد شده از هر کجا حسین؟ حس کـردهاید در وسط روضههای مان ما را چـهقـدر میزنـد آیا صدا حـسین؟ حس کـردهاید تـشـنه که بـاشیم، زودتـر سیـراب میشویم بگـوئیم «یا حسین»؟ آری! حـسین مرهـم هر درد بیدواست دارد برای هر غـم و دردی دوا حـسین یا از سکوت خاک به پا خیز، محـتشم! یا شورشی دوباره برانگیز با حسین... دیگر سکوت میکنم و قطرهقطره اشک شاید مگر ادامـۀ این شعر را حسین ...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
ای در دلـم محـبت تو! هـست و نیستم! هـستی تـویی بـدون تو من هـیچ نیـستم اشک است و آه نام تو، آن را تمام عمر هر صبح و شام زمزمه کردم، گریستم آخر مگر تو هستیِ من نیستی حسین؟! پس من در این زمانه به دنبال چـیستم؟ حُرّم و یا که شمر در این کربلای نفس؟! اصلاً خودت بگو که در این صحنه کیستم؟ اصلاً در این مبارزهها جای من کجاست؟ ای وای اگـر که روبـروی تـو بـایـستم آخـر شـهـیـد مـیشـوم آری بـه راه تـو در این مسیر اگر که شهـیـدانه زیـستم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
امـیـر قـافـلۀ دشت کـربـلاسـت حـسـین به راه بـادیـۀ عـشـق، آشـناست حـسـین ببـین که در پی قربان شدن به تیغ ستم چو نخل سر زده از باغ کربلاست حسین چو آسمان تنش آذین به گُلستارۀ زخـم صبور مانده به نیزار نیزههاست حسین به راه دوست، گذشت از جهان و جان بنگر به استـقامت و ایثار، تا کجاست حسین رها ز رنگ تعـلـق، به مـلک استـغـنـا رضا به دادۀ حق داده و رضاست حسین چو شیر شرزه، شکار افکن است و دشمنگیر به کـارزار، همانند مرتـضاست حسین خدای را، مشو از موج حـادثات ملـول که در سفـینۀ تـقـدیر، ناخـداست حسین به خـون پـاک شهـیدان کـربلا سـوگـند که در حریم وفا رحمت خداست حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
همه ذرّات عـالم خـاکسار مادرت بودند ملائک دستبوس خاندان اطهـرت بودند چه بسیار عالمانی که مُحرمها همه خادم چه آیات عظامی که صَفَرها نوکرت بودند همانهایی که میخواندند مدح از بخشش حاتم همانها هم گداهای علیِ اصغرت بودند منِ بیدست و پا را گر نخواهی نیز حق داری که شاهان جهان از خادمان محضرت بودند ولی پائین طومارت کناری گوشهای بنویس که این بیدست و پاها هم غلام خواهرت بودند ورق هرچه زدم بالا و پـائینِ مقـاتل را تمام سطرهایش روضههای پیکرت بودند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
خدیو ملک دلم، تاج خون کلاه من است حـریم کعـبۀ مقصود بدارگاه من است نیاز نیست به اورنگ و افـسر شـاهی که چتر شاهیِ من دودِ تیره آه من است چو عشق اوست پـناه دل شکـسـتۀ من جهان و هرچه در او هست در پناه من است به جز خیال رُخش نیست هیچکس آگاه ز رازهای نهانی که در نگاه من است منم که وحدت عشق است جمله هستیِ من نوای فـوجِ ملک، ذکر یا اله من است شهید عشقم و شاهد به اصل جوهر عشق چنانکه جاذبۀ حُـسن او گواه من است به سوی کعبۀ مقصود راه بسیار است طریق عشق و شهادت طریق و راه من است مرا به هر نفسی ذکر هوست ورد زبان مرید عشقم و این دشت خانقاه من است دمیده از افـق سرخ خون سپیدۀ وصل دمِ زوال دمِ فـیض صبحگـاه من است قـتـیل بیگـنـهی گر شوم عـجـب نَـبوَد به چشم کوردلان، عشق او گناه من است سپـهـر عـشـقـم و در بیـکـرانـه آفـاقـم شعاع چهرۀ اکـبر فروغِ ماهِ من است اگر نه لایق شـاه است گـفـتهام (عابد) سرشکِ دیدۀ خونبار عذرخواه من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
عـرش زیـر عـلـم تـوست اباعـبدالله فـرش خـاک قـدم تـوسـت ابا عـبدالله نه فقط دشت جگر سوختۀ کرب وبلا هـمـه عـالـم حـرم تـوسـت ابا عبدالله آنـچـه داریـم و نـداریم خـدا میدانـد که کـمـی از کـرم تـوسـت اباعبدالله مکتب و صوم و صلاة و شرف و عزّت ما هـمه مـرهـون دم تـوسـت اباعـبدالله شادی هر دو جهان بر دگران ارزانی دل مـا وقـف غـم تـوسـت ابا عـبدالله به خدایی خـداوند دو عـالـم سـوگـند گـریـۀ خـلـق، کـم تـوسـت اباعـبدالله تو که هستی که زیارتگه ارواح رُسُل حـرم مـحـتـرم تـوسـت ابـاعـبــدالله؟ دین اسلام سرافراز ز خون تو ولی قـامـت کـوه خـم تـوسـت ابـاعـبـدالله "میثم" از خویش چه دارد که به وصفت آرد هـرچه دارد ز دم تـوست ابـاعـبدالله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
سلام بر تو که خـورشید عالمافـروزی که مثل روز تو هرگـز نـیـامده روزی کسی که خلعت خدمت به تو نصیبش شد ردای سلـطـنتش را به حشر میدوزی نمیخورد به خدا لحـظهای غـم نان را کسی که بر سر خوان تو میخورد روزی هنوز داغ غـم کـهـنه پیرهن تازه است تنور داغ تو گرم است بس که جانسوزی در امتداد زمان، کربلای تو جاری است در این نبرد ولی همچنان تو پیـروزی سر تو رفت ولی پای حرف خود ماندی به شـیـعـه شـیـوۀ آزادگـی مـیآمـوزی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل معرفتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
تا وقت هست عاشق شبزنـدهدار باش میارزد این معاشقه؛ چشم انتظار باش فرصت کم است عمر خودت را هدر نده هر صبح و ظهر و شام به دنبال یار باش تا میشود همیـشه بـزن قـیـد خویش را همواره محـض یار فـقـط مهـزیار باش کـاری بـرای خـانـۀ تـاریـک قـبـر کـن قـدری به فـکـر روشـنی شـام تار باش تـا پـای دار هـم شده با پـای خـود بـرو امـا ســر عــقـیـدۀ خـود پــایــدار بــاش در مـعـرکه به قـامت تیغ دو دم بایست در پیش رویِ دشمن دین، ذوالفقار باش جـان را بـده ولای عــلـی را ولـی مـده زهــرا تــبـار بـاش، ولایـتمـدار بـاش " شکر خدا که نام علی در اذان ماست" ممنون لطف حـضرت پـروردگار باش دسـت ادب بـه سـیـنـۀ خـود آشـنـا نـمـا در حـلـقـههای سیـنـهزنی پـایکار باش وقـتی که از اهـالـی دنـیـا دلـت گـرفـت تـنـهـا به سوی کـربـبـلا رهـسـپار باش نـذر ذبـیـح فـاطـمـه بـایـد جـزع کـنـیـم نام حـسـیـن بـرده که شد بی قـرار باش هر شب وضو بگیر و بیا بزم روضهاش هر شب به روی بال ملائک سوار باش هر جا که صحبت از عطش و کام خشک شد حـتـمـا بـلـند گریه کن؛ ابـر بـهـار باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
پای این سفـره به پـایت چـقـدر افـتادیم ما از آن روز که در بـند تـوأیم آزادیم ما همه گـوشـهنـشـیـنانِ خـرابات توأیم از غـمـت خـانـهخـرابـیـم، ولی آبـادیـم ما محال است که از عشق تو دلسرد شویم ما نـدیـدیـم تو را، بـاز به تـو دل دادیم از تو جز خـوبیِ بـسیار ندیـدیم حسین خـودمـانـیم ولی ما که پُـر از ایـرادیم! ارث اجدادیِ ما نوکـریِ این خـانهست تا ابـد جـیـرهخـورِ خـیرِ هـمان اجدادیم یادی از ما بکنی یا نکنی، حرفی نیست ما به این نـوکـرِ دربارِ تو بودن شادیم پُشت ما که همهجوره به تو گرم است حسین مـا بـدهـکـار شـمـا در هـمـۀ ابـعــادیـم جز همین اشک نـداریم بـرایت چیزی با همین گریه به غمهای تو، از عُبّادیم به خـدا نـام تو هم دیـدۀ مـا را تَر کرد مادرت خواست که در گریه به تو استادیم تـا ابـد گـریـۀ آرام حـرام اسـت بـه مـا سالیانیست که در روضه پُر از فریادیم آب خـوردیم به یـاد جـگـر سـوخـتهات یـادِ خـشـکیِ لـبِ اصـغــرِ تـو افـتـادیم حرمله خیر نبیند که تو را حیران کرد بیش از آن تیر و کمان، دلخور از آن صیادیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
در آتشی از آب و عطش سوخت تنت را در دشـت رهـا کـرد تـن بـیکـفـنت را پرپر شده بر خاک، رها کرد و پراکند در خاطرهها عـطر خوش پیرهـنت را در سوگ تو خون از دل هر سنگ برآورد وقتی که به خـون کرد شناور بدنت را میخواست که باران عطش بر تو ببارد میخواست خدا بر سر نی گل شدنت را میخـواست بـبـویـنـد هـمه عـالم و آدم قــرآن شـکــوفـــنــدهٔ بــاغ دهــنـت را تـا قـلـب اسـیـران شـب، آرام بـگـیـرد افـروخـت سر نیـزه چـراغ سخـنت را بـگـذار که در دفـتـر دلهـا بـنـویـسـند بـا داغ، غـزل مـرثـیـهٔ سـوخـتـنـت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
خـمـار اشکـم و مـحـتـاج نـاز بـارانم بـبار اشـک عـزا بـر جـهـان بیجـانم به لطف اشک عزایت؛ رفیق زندگیام بـه زنــدگـانـیام امــیــدوار مـیمـانـم جهان باور من روضه هست تا هستم حـسـین جـان من است و تمام ایـمـانم خدا به خیر، جزایش دهد عزیزی که گذاشت مهر غمت را به روی دامانم تویی که کشتۀ اشکی و من که کشتۀ تو به اشک چشم نوشتم که من مسلـمانم چه حاجت است به ناز طبیب تا بوده غـبار فـرش عـزایت مسـیح چـشمانم چـقـدر تـوبـه کـنـم از گـذشـتـۀ بیتـو ز عـمـر رفـتـۀ بی ذکـر تو پـشـیـمانم نفسنفس شب و روزم حسین میگویم نفسنفس شب و روزم حسین میخوانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
عـالم پر از ندای حسین و نوای اوست دل در فغان به زمـزمۀ نـیـنوای اوست گلشن شود ز خـون شهـیدان اگر جهان ذوق و صفایش از چمن كربلای اوست روزی جهـان بگـیـرد اگر بانگ یا الـه شك نیست كز تموّج بانگ رسای اوست آب بــقـــا كـه زنــدگـی جــاودان دهــد در پیش عـارفـان اثـر خـاكپـای اوست تنها نه از جهـان كه ز جان نیز بگذرد صاحبدلی كه شیـفـته و مبـتـلای اوست گـو دردمـنـد عــشـق نـگــردد پــی دوا كاین درد را علاج ز دارالشّفای اوست از شـوق بـاغ خـلـد نـلـرزد، اگـر دلـی انـدر هـوای بـارگـه كــربــلای اوسـت مفـتون هر تعـلق و مجـذوب هر هوس كفر است گـفتن اینكه دلم آشنای اوست نشناخت بی حسین خدا را كسی به حق در جمله ماسوا نه خدا جز خدای اوست دین جُـست لـیك هیچ نشانی ز دین ندید سرگشتهای كه چشم به سوی سوای اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
من و جدا شدن از کـوی تو خـدا نکـند خـدا هـرآنـچـه کـنـد از تـوأم جدا نکـند صفای دل تویی و دل ز هرچه داشت صفا صـفـا نـدارد اگر با غـمـت صـفـا نکند جواب نالۀ دلهای خسته بر لب توست که را صدا کند آن کو تو را صدا نکند؟ هزار مرتبه حـیف از نماز مُرده بر او که زنده مانَد و جان در رهت فـدا نکند رضا مباد خدا از کسی که در همه عمر تو را به قطرۀ اشکی ز خود رضا نکند رهـاییِ هـمه عـالـم بـود به دست کسی که هرچه بر سرش آید تو را رها نکند کسی که خاتم خود را دهد به دشمن خود چگـونه از کـرم خود نگـه به ما نکـنـد گذشت عمر و اجل پر زند به دور سرم بـمـیـرم و نــروم کــربـلا، خـدا نـکـنـد تـو درد دادهای و تو طـبـیب درد مـنـی به جـز تو درد مرا هـیچکـس دوا نکـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت زهرا سلاماللهعلیها در بخشش سه روزه افطار خود به فقیر و یتیم و اسیر
عـطـر بـهـار از جـانـب دالان میآید دارد صدای خـنـده از گـلـدان میآیـد این کوچهها را آب و جارو کرده باران این اولین روزیست که مهمان میآید این اولین روزیست که افطار خود را دادی به آن مسکین که در قرآن میآید حـالا دوبـاره بـوی نـان پـیـچـیـده اما دارد یتـیـمی خسته، سرگردان میآید مثل گـلـوبـنـدت اسـیـری را رهـا کن امشب اسیری بیسر و سامان میآید از برکت نانی که بخـشیدید، هر سال بـر خـاک گـنـدمزار ما بـاران میآید شیراز، قم، مشهد، خدا را شکر بانو عـطـر تو از هر گـوشۀ ایران میآید هرگز نمیگـنجـیـد در وصف قـلـمها مدح شما در سـورۀ انـسـان میآید...
: امتیاز
|